مطالب و دست نوشته های پراکنده..
استراتژی کار فرهنگی
شنبه 1 شهریور1393 ساعت 13:28 | نوشته ‌شده به دست محمد متفق فریمانی | ( )

گفتاری از وحید جلیلی

کار… کار … کار… فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره. ترازوی زندگی انقلابی، ترازوی دیجیتال است. ما همه مان آدم های باسکول ­ایم! کمتر از باسکول، اصلاً در مراممان نیست. باید مثلاً یک کاری انجام بدهیم که ده تن وزنش باشد. مثقالی حاضر نیستیم.نگاه قرآنی، نگاه مثقالی است. شما مثقالی کار کنید، خلوص هم داشته باشید، این جواب می دهد. ما می گوییم: حالا من بروم توی یک وبلاگ کامنت بگذارم؟ یعنی چی!

در صورت، یک کار درستِ مدبّرانه­ ی بصیرانه ­ی خالصانه­ ی کوچک، یک دفعه موج بر می دارد و خدا به آن برکت می دهد. ما می خواهیم برای خدا کار بکنیم، ولی به روش های مهندسی! با محاسبات مادّی و عادّی. ما می گوییم: جهاد! خب جهاد، اصلِ اوّلش ایمان به غیب است. ما می گوییم یک کاری باشد که از بای بسم الله تا تای تمت، همه اش را ما محاسبه کرده باشیم. این که شد تفکر مادّی! پس ایمان کجاست؟ توکل کجاست؟ اخلاص جایگاهش کجاست؟ اگر آرمان هایمان از آن جنس است، روش هایمان هم باید آن جنسی باشد. روش ها کاملاً پروژه ای شده، کاملاً مهندسی. محاسبه می کنیم که اگر این کار را بکنیم، آن اتفاق خواهد افتاد. جالب این که محاسباتمان هم، باز جواب نمی دهد! تکلیف­ محور نیستیم. می­خواهیم وجدان یا هیجان خودمان را ارضا کنیم، بیشتر از آن که بخواهیم یک کار واقعی انجام بدهیم. مشکل اساسی مان این است.

استراتژی سطل آب
امام استراتژی اش چه بود؟ می گفت هر کسی یک سطل آب بریزد. شما باید این استراتژی را منتقل کنید. باید به این راهبرد برسید که ما می خواهیم یک کاری بکنیم که هر مسلمانی در هفته نیم ساعت برای فلسطین وقت بگذارد و هزار راه کار داشته باشد. هر کس، هر توانی که دارد. از یک بچه پنج ساله ، شما باید طرح برایش داشته باشید، که مثلا بیا برای غزه نقاشی بکش، تا وزیر ارشادش، تا کارگردان سینما، تا …

همین استراتژی سطل آب. امام خیلی جمله­ی استراتژیک حکیمانه ای گفته اند؛ با همین یک جمله، هم دشمن را تحقیر کرده اند، هم روش داده اند، هم مزیت نسبی مسلمان ها را یادآوری کرده اند و قدرت مسلمان ها را بهشان نشان داده اند.

هر کسی کار خودش…
مثلاً من یک معلم دبستان هستم در سودان، چه کار می توانم برای حمایت از غزه بکنم؟ باید برای او هم طرح داشته باشید. مثلاً تو برو برای بچه های کلاست مسابقه نقاشی غزه برگزار کن؛ تو هم در مالزی این کار را بکن، تو هم در فیلیپین، تو هم در کانادا. نتیجه اش را هم بیاورید در این سایت. این مثلاً یک موج است، ولی همه باید شریک بشوند. کارهای کوچک و عملی و هدفمند و مستمر تعریف بشود.

بحران نیرو
سؤال: الآن این بحران ایجاد شده که همه دغدغه دارند و مایلند برای این کاروقت بگذارند. فردا که فروکش کرد همین آدم ها را نمی توان سرکار نگه داشت، به نظر شما باید چه کرد؟
جواب: خیلی نیازی نیست که سیاهی لشگر جمع کنید.همین شمایی که اینجاهستید، ۴-۵ نفر هم برای شروع بس است؛ کار درست وکیفی به دنبالش کمیت هم می آورد .

ضمن اینکه یک دلیل اینکه شاید نمی آیند پای کار، این است که در این بحران ها حس می کنند کارشان «نتیجه» دارد، یعنی به عیان سودش را می بینند، و یا به عیان می بینند که اگر نیایند، ضرر اتفاق می افتد. شما اگر می توانید، فضایی فراهم بکنید که بچه ها نتیجه اش را ببینند. مثلاً ما نشسته ایم چنین ایده ای را کار کرده ایم، بعد نگاه می کنیم در دانشگاه الجزایر یا در کشورهای مختلف هم مثلاً همین ایده­ی نام گذاری در یک روز عملی می شود.

جالب است، در یکی از این وبلاگ های غزّه ای نگاه می کردم، یکی از سوئد کامنت گذاشته بود که:« ببین اینجا چقدر آدم هست و… امّا متاسفانه مشکلمان سازماندهی است. » الآن در ایران و در همه جا مشکل همین است.

در جهان هم اگربشود فعالیت هایی تعریف کرد که خروجی داشته باشد؛ محصول عینی داشته باشد، آن موقع انگیزه ی بچه ها برای کار کردن جدی تر خواهد بود؛ مثلاً ۱ یا ۲ ماه وقت می گذارند و نتیجه اش را در سطح بین المللی می بینند.

در هر حال آن بحث خواص و عوام باز در خود خواص هم مطرح است؛ یک عدّه باید پیش تازی کنند، بایستند و تلاش کنند و از حرف های نا امید کننده خسته نشوند تا کار به یک جایی برسد. اگر با دو تا حرف ناامید کننده شما بخواهید ناامید بشوید، معلوم می شودکه خودتان هم عمیق نبوده اید.

دست نیاز به سوی کشوری که نمی تواند تنبانش را بالا بکشد
دوشنبه 12 اسفند1392 ساعت 12:52 | نوشته ‌شده به دست محمد متفق فریمانی | ( )
دست نیاز به سوی پاکستانی دراز می کنیم که نمی تواند تنبانش را بالا بکشد

گوشت قرمز و مرغ و ماهی که گران و از دسترس مردم خارج شد، اتومبیل که مال اشراف تازه به دوران رسیده شد. یخچال کره‌ای که از دو میلیون تومان به هشت میلیون تومان رسید، اجاق گاز و وسایل خانگی که بهای نجومی یافت. آخر سیب زمینی که 200 سال است در ایران کشت می‌شود چه ماده تولیدی خارجی دارد که شامل تحریم شده و مردم در دیزی آبگوشت و دیگ قیمه و کماجدان طاس کباب خود سیب زمینی را نبینند؟

آیا خجالت آور نیست باز هم دست تکدی به سوی پاکستان که بند تنبان خود را نمی‌تواند بالا بکشد و بصراحت اعلام می‌کند من در بلوچستان پاکستان قدرت و اختیاری ندارم و هند که به اتباع 180 کشور ویزای فوری می‌دهد، اما ایرانیان را مستثنا کرده دراز کنیم و خواهان ارسال کامیونهای سیب زمینی در برابر پول نفت باشیم؟


وکلای محترمی که در مجلس نشسته می‌خواهند درباره هولوکاست از وزیر خارجه تحقیقات تاریخی(!) بکنند چرا به این مشکل عمومی مردم نمی‌پردازند؟ آخر بحث درباره فوتبال و برنامه‌های تلویزیون که شکم مردم را سیر نمی‌کند؟ آخر سیب‌زمینی که چندان فعالیت گسترده کشاورزی نمی‌خواهد. دولت محترمی که زورش فقط به ملت رسیده و گران کردن بنزین و گازوییل و برق و چلانیدن مردم را در سال آینده تنها راه حل مشکلات می‌داند آیا این فرمول ساده را درک نمی‌کند که به محض افزایش بهای بنزین و گازوییل قیمت تمام مایحتاج مردم افزایش خواهد یافت و همه کامیونداران افزایش بهای بنزین یا گازوییل را به بهای کرایه حمل محصولات غذایی و کشاورزی افزوده جان از دمار مردم برخواهند آورد.

آخر این بازی گران کردن تا کی ادامه خواهد یافت؟ مردم کجا طاقت این همه گرانی‌ها را خواهند آورد؟ دولتی که ادعای تدبیر و توسعه می‌کند چرا از درون مردم اطلاع ندارد؟ آیا صفهای طویل و کتک کاری برای یک سبد کالای ناچیز را ندیدید؟

آخر این چه سیاست خارجی است که کمترین توجهی به سیاست داخلی و زندگی و معیشت مردم ندارد و هر وزیری هر روز پشت تلویزیون آمده مژده گرانی می‌دهد؟
با این حقوقهای زیر هفتصد- هشتصد هزار تومان کی می‌تواند از پس حسب الامرهای جنابان وزیرانی که الحمدلله همه زندگی اشرافی دارند و می‌گویند هفتاد درصد خانواده‌هایشان در دیار از ما بهتران به سر می‌برند برآید؟


زمستان عجیب/ یک مرثیه هسته ای
شنبه 10 اسفند1392 ساعت 12:6 | نوشته ‌شده به دست محمد متفق فریمانی | ( )

زمستان عجیب

سلام آقای تدبیر

آقای امید

آقای هورا

آقای شعار

سی دی ات مبارک

چشمانمان روشن

 

***

تو امروز می خندی و من

این شاعر گریان

شعر سپیدم را

سیاه می سرایم

تا اعلام عزای خصوصی کنم!

و کامم را

به حلوای مرگ احمدی روشن

-که همین امروز کشته شد-

تلخ کنم!

***

امروز همه خوشحالند

از اوباما و نتانیاهو گرفته

تا همین حاجی شهرمان

که سجده شکر کرد

"خدا را شکر امروز

بنز ارزان می شود"

و دلّالی که فریاد می زد:

"تا مرغ ازان هست

زندگی باید کرد"

و شلیته ای خنده که

" ساپورت پوستی

با نخ بیست درصد چند؟"

***

بخند!

به آرزویت رسیدی

دیگر

سانتریفیوژها نمی چرخند

سانتریفیوژها

از پشت تیر خورده اند

و امروز آمانو

دهان معصومشان را پلمپ کرد

تا کیک زرد دهیم و

اُوره(!) بسازیم هر دم!

***

خیالتان تخت

سانتریفیوژها

آرام

در تابوت مصلحت خفته اند!

تا شما هر روز

به رقص ثانیه ها بچرخید

و برایشان

فاتحه سعدآباد بخوانید!

خیالتان راحت

خِرخِرهء قُم

در دست نیویورکی هاست

با آن لبخند های شیرین و

ریش های پرفسوریشان!

***

نگران خزانه خالی نباش

قرار است بابا کری

یک مشت دلار کثیف

به قیمت تحفه نطنز

برایتان حواله کند قسطی

تا خزانه چشم های ما

لبریز شود از درد!

دیگر غم مخور

هل من ناصرت را شنیدند

روزگار کشور سیاه نیست!

سیاه

حال پدرم بود

-هم او که هشت سال خردل ساخت برلین را خورد -

هم او که امروز روی ویلچر

نوش داروی ساخت مرکل را تُف کرد

و اندکی بعد

با دیدن فردوی خاموش

تشنج کرد و لحظه ای جان داد!

سیاه

روزگار مادر بود

که گوشه روسری در دهان می برد

تا دشمن

صدای دردش را نفهد آقا!

سیاه

حال مردم خان العسل است

که توله سگ های سعودی ز این پس

بیشتر زهر خورشان خواهند داد

سیاه

حال زنان الزهرا است

که قرار است

پشت دروازه های سوخته شهر

به دیوار تاریخ

میخکوبشان کنند!

سیاه

حال شعر سپید من است

که قصد انتحار

میان خفته ها کرده است!

***

چه زمستان عجیبی

دست ها در جیب

 به ترس خروج

دهان ها بسته

ز سوز سکوت

زبان ها مسلول

ز بیم یک فریاد

و چشم ها افتان

چو کور یک بی داد!

***

چه زمستان عجیبی

با نه دی شور گیرد و

در سی دی

مُهر بر دهانش کوبد!

چه زمستان عجیبی

تمام سروها یخ بسته و

پسته های رفسنجان

شکوفه داده اند امروز!

چه زمستان عجیبی

...

 

سلمان کدیور "سلیم"


دهان ما پلمب نمی‌شود
یکشنبه 4 اسفند1392 ساعت 23:46 | نوشته ‌شده به دست محمد متفق فریمانی | ( )


دولتی که با حرامیان عالم، از در مذاکره همراه با رعایت آداب وارد می‌شود و حتی حلقه «هوش و ادب» به گوش خلف سیاهکار بوش می‌بندد، شگفتا! به ملت خود که می‌رسد، کلام بر مدار اهانت می‌راند.
ظاهرا جرم ما این است که اوباما و جان کری و نتانیاهو نیستیم و الا بعضی‌ها نشان داده‌اند دشمن را بیش از دوست درک می‌کنند. توافق‌شان با دشمن است و دشمنی‌شان با ما!
من حالا می‌فهمم حکمت این سخن پندآموز را؛ «مردانی که در خانه، با اهل و عیال، بد تا می‌کنند، اتفاقا در برابر قداره‌بند سر خیابان، کتک‌خور ملسی دارند». جز این، چیست مگر توافق ژنو؟! هسته‌ای تعطیل شود، در ازای اینکه قلیل‌ترین حق تو را قسطی، آیا بدهند؛ آیا ندهند!


قانون بقای لیبرال‌های اقتصادی در قدرت چیست؟
سه شنبه 29 بهمن1392 ساعت 16:38 | نوشته ‌شده به دست محمد متفق فریمانی | ( )
شوک درمانی؛ نسخه مشترک ژنرال ها
در روزهای گذشته مجلس با تعدیل پیشنهاد دولت برای هدفمندسازی یارانه، حاضر شد به افزایش 84 درصدی قیمت حامل‌های انرژی برای سال آینده تن دهد. این درحالی است که برخی از نمایندگان از جمله احمد توکلی اصرار داشتند که دولت برای سال آینده بیش از 30 درصد قیمت حامل های انرژی را افزایش ندهد. به تعبیر دیگر مجلس با سیاست دولت برای افزایش ناگهانی قیمت حامل های انرژی موافقت کرد.

به بهانه مصوبه اخیر دولت-مجلس، مرور یک ماجرای سابقه دار و تاریخی در اقتصاد ایران  قابل توجه است. در همه سال‌های بعد از انقلاب، اقتصاد دانان لیبرال پای ثابت قدرت‌ها بوده اند. همه دولت‌ها چه سنتی و چه راست و چه چپ و اصولگرا و یا اصلاح طلب، اتاق فکر اقتصادی‌شان در اختیار لیبرال ترین ها بوده است. چرا؟ قانون بقای لیبرال های اقتصادی در قدرت چیست؟


  زمان صفر
بدون تیتر!
پیوند های روزانه
دیگر موارد